شبانگاه خرید آخر سالدر شطِ شلوغِ جنوب شهرکیف های خالی مادرانمی گردند به هر سوسنگین از آه و آرزو...مبهوت این همه هولایستاده عینک سیاه به چشمدر ورودی یک پاساژتندیسِ تنهایی جوانی گچی ...پدر برگشته از شیفت شبشانه اش بالش گرم دخترکش که خواب نان گرم می بیند خیابان ها را مرور می کند بی لبخندمی خزنداز کجا تا کجاپرندگانِ چشمانِ کودکانسرخبی لبخنددر زندان ماهیان.../ هاشم حسینی
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 13:50 توسط هاشم حسینی
|
برچسب:
نویسنده: سپیده رستمی
تاريخ: دوشنبه
27 فروردين
1403 ساعت: 18:13